تفريح از ديدگاه اسلام چگونه است ؟
شهيد دکتر بهشتى
قرنهاى متمادى به استناد برخى از روايات صوفيانه كه نمىتواند هيچ ارتباط اصيلى با قرآن كريم و با پيشوايان اسلام داشته باشد، تفريح كردن، نشاط در زندگى داشتن و امثال اينها را براى يك مسلمان ارزنده نقطه ضعف معرفى مىكردهاند.راه دورى نرويم يادم مىآيد كه در آغاز دوران بلوغ، حدود چهارده - پانزده ساله بودم و تحصيلات علوم اسلامى را هم تازه شروع كرده بودم به حكم آن نشاط و شادابى كه انسان در آن سن دارد، پيش يا بعد از مباحثه و پيش يا بعد از درس، دوستان مىگفتند، مىخنديدند و مىگفتيم و مىخنديديم يكى از رفقا با من هم مباحثه بود ولى سن او از من چند سال بيشتر بود و شايد در آن موقع بيست و يكى دو سال داشت او بازار را رها كرده و به تحصيلات علوم اسلامى آمده بود.بزرگ شده در جلسات مذهبى معمولى، مثل هيأت ها بود. ايشان وقتى ما مىخنديديم مىگفت فلانى، حالا كه آغاز دوران تحصيل علوم اسلامى است بهتر است كه خودمان را عادت بدهيم كه نخنديم، يا كمتر بخنديم گفتم چرا؟ گفت خوب، آيه قرآن است: وليضحك قليلا و يبكوا كثيراً كم بخندد و زياد بگيرند. در آن موقع كه ايشان اين آيه و يكى دوحديث به اين مناسبت مىخواند، من فكر نكردم كه بروم مطالعه كنم آغاز دوران تحصيل بود و آن موقع اصولا آدم به اين فكر نمىافتد كه هنوز مطالعات و معلوماتش خيلى محدود است فكر نكردم كه بروم مطالعه كنم، ريشه كار را دربياورم، ببينم اين آقا چه منظورى دارد. البته عين اين جمله در قرآن هست به او گفتم، بالاخره به من بگو ببينم، اين خنديدن كار حرامى است يا نه ؟ گفت نه، حرام نيست؛ ولى خوب، بهتر است يك مسلمان زبده ورزيده نخندد. گفتم حالاكه حرام نيست، من مىخندم! براى اينكه فطرت من نمىتواند اين تعليم را فعلا بپذيرد و چون تعليم مربوط به واجب و حرام نيست، باشد تا بعد ببينم چه مىشود. چند سالى گذشت مطلب از خاطر من رفته بود. اين مسأله اولين مطلبى بودكه من به صورت مستقل بر اساس قرآن و كتاب و سنت مطالعهاى تحقيقى را دربارهاش شروع كرده بودم به مناسبت آن مطلب بنا گذاشتم يك بار قرآن را از اول تا آخر با دقت به صورت يك كتابى كه مىخواهم براى من يك كتاب علمى باشد، بررسى كنم تا آن موقع قرآن و نيز اين آيه را مكرر خوانده بودم، اما مثل اين خواندنهاى معمولى، بى توجه از آن گذشته بودم اين بار كه بنا داشتم به خاطر بررسى يك مسأله اسلامى قرآن را از اول تا آخر با دقت مطالعه كنم، رسيدم به اين آيه ديدم عجب! اين آيه در قرآن هست، صحيح است، اما مطلب درست در نقطه مقابل آن مطلبى است كه آن آقا از آن فهميده بود. مطلب اين است كه پيغمبر دستور صادر كرده بود كه بايد تمام نيروهاى قابل، براى شركت در مبارزه عليه كفار و مشركينى كه به سرزمين اسلامى هجوم آورده بودند بسيج شوند. براى يك بسيج عمومى فرمان صادر كرده بودند.عدهاى با بهانههاى مختلف از شركت در اين لشكركشى خوددارى و از فرمان بسيج خدا و پيغمبر تخلف كرده بودند. حالا اين آيات قرآن مىگويد، لعنت خدا باد بر اين كسانى كه ديدند پيغمبر با انبوه مسلمانها به ميدان نبرد مىرود اما باز هم زندگى دوستى آنها را وارد كرد از فرمان خدا و رسول تخلف كنند و بمانند. لعنت خدا بر آنها باد! محروم باد اين گروه از رحمت حق! به دنبال آن و به عنوان يك نفرين مىگويد: از اين پس اين گروه نافرمان كم بخندد و زياد بگريند. اين را به عنوان يك كيفر و نفرين بر اين گروه نافرمان مىگويد. به كيفر اين تخلف از فرمان خدا و رسول، از اين پس كم بخندد و زياد بگريند. خنده در زندگى آنها كم باد و گريه در زندگى آنها فراوان باد! حالا شما از اين آيه چه مىفهميد؟ مىفهميد كه از ديد اسلام زندگى با نشاط، نعمت و رحمت خداست و زندگى توأم با گريه و زارى و ناله، خلاف رحمت و نعمت خداست خدا در مقام نفرين يا در مقام نكوهش از اين تخلف مىگويد به كيفر اين تخلف، از اين پس از نعمت خنده و نشاط فراوان كم بهره باشيد و همواره گريان و مصيبت زده و غم زده زندگى كنيد. اين نوع استنباطهاى نابجا و تلقين آن به مسلمانان، به اضافه عوامل ديگر، سبب شد كه توجه جامعه ما به مسأله تفريح كم باشد.
دوست عزيز ما آقاى رسائى در ضمن صحبتى كه در زمينه تفريحات سالم مىكردند تفريح را محدود كردند به اينكه آدم تفريح را به اين منظور بكند كه قواى تازه به دست بياورد و تازه نفس شود براى ميدانهاى جدى زندگى من مىخواهم عرض كنم، تا آنجا كه من در اسلام در زمينه اين مسأله مطالعه كردهام ـ البته هنوز مطالعات به آن حد نصاب دلخواه نرسيده، گرچه از مطالعات معمولى خيلى وسيعتر است ـ اصولا تفريح يكى از نيازهاى زندگى انسان است .يعنى نه فقط به عنوان تجديد قوا، بلكه اصولا به عنوان يكى از نيازهاى اصلى مطرح است ملاحظه كنيد، انسان غذا مىخورد. هدف از خوردن غذا از نظر طبيعت اين است كه بدل ما يتحلل باشد؛ يعنى آن مقدار از كالرى و انرژى كه بدن مصرف كرده مجدداً از راه خوردن غذا توليد شود. اين يك نياز طبيعى است كه هدفش تأمين قواى تحليل رفته است؛ اما يك نياز طبيعى است نه ارادى تفريح براى انسانها يك چنين حالتى دارد؛ يك نياز طبيعى است نه يك نياز ارادى يعنى انسان خودبخود احساس مىكند وقتى در زندگى آبش بجا باشد، نانش بجا باشد، كارش بجا باشد، خانهاش بجا باشد، زن و فرزندش بجا باشد، همه اينها بجا باشد، اصولا به يك نوع تفريح نيز نياز دارد. تفريح حاجتى است از حاجات زندگى .خداى آفريدگار طبيعت و نظام طبيعت خواسته است آدمى با احساس احتياج به تفريح همواره نشاط زنده ماندن و زندگى كردن داشته باشد. بنابراين مىخواهم اين مسأله را مؤكدتر، جدىتر و اصيلتر تلقى كنيد. اصولا تفريح يكى از نيازهاى طبيعى بشر است و يك نظام اجتماعى و مكتب زندگى بايد براى ارضاء اين خواسته طبيعى فكرى كند. چه كسى مىتواند درباره اسلام بگويد، اسلام دين غم و اندوه و گريه و زارى و بىنشاطى است در حالى كه قرآن با صراحت مىگويد: قل من حرم دينك الله التى اخرج لعباده و طيبات من الرزق، قل هى للذين آمنوا فى الحيات الدنيا خالصه عندالله يوم القيامه؟ اصلا درست به عكس است اسلام دين نشاط است اين آيه قرآن از محكمات قرآن و صريح است .اين آيه در سالهاى آخر بعثت، و حتى در سالهاى آخر هجرت نازل شده است مىگويد: اى پيغمبر در برابر كسانى كه بسيارى از مواهب زندگى را تحريم مىكردند اعلام كن و بگو چه كسى زينت و آرايش و زيبايىهايى را كه خداوند از درون طبيعت براى بندگانش بيرون كشيده حرام كرده است ؟ چه كسى روزىهاى پاك، مواهب پاك، مواهبى را كه انسان از آنها لذت مشروع و صحيح مىبرد حرام كرده است؟ بگو اين مواهب، اين روزىهاى پاك، اين زيبايىها، براى مردم با ايمان در همين زندگى دنيا است در زندگانى جاويد و آخرت هم همين زيبايىها و همين مواهب براى مردم با ايمان است، با يك تفاوت و آن تفاوت اين است كه در اين دنيا زيبايىها به زشتىها آميخته و آلوده است؛ شادىها به غم آلوده و آميخته است؛ ولى در دنياى ديگر، در روز رستاخيز، اين زيبايىها و اين مواهب پاك براى مردم با ايمان به صورت خالص وجود دارد.
ملاحظه كنيد، اگر انسان بخواهد به عنوان جهانبينى اسلامى بگويد اسلام در زمينه لذت و نشاط در زندگى چه نظرى دارد و اين آيه قرآن كريم را جلو خود بگذارد چه مىفهمد؟ مىفهمد اسلام اصولا به بهرهمند شدن از زيبايىها، مواهب زندگى، عوامل نشاط آور اهميت مىدهد. طبيعى است كه در اين دنيا خداوند نشاط و شادى را با غم همراه قرار داده است، نشاط و شادى خالص در دسترس هيچ كس نيست، ولى در حدودى كه قوانين و حق و عدالت اجازه مىدهد، مردم با ايمان از آن بهرهمند شوند و مال آنها است قل هى للذين آمنوا فى الحيات دنيا؛ مال مردم با ايمان است ولى به شما مردمى كه علاقه به نشاط داريد مىگوييم كه اگر نشاط خالص در اين زندگى دنيا ميسر نيست، در روز رستاخيز، پيش خدا، براى مردم با ايمان پاك عمل، اين آرزوى ديرين كه در اين جهان هيچ دستى به او نمىرسد، در آن جهان به او مىرسد، به شرط ايمان و نكوكارى آيا با چنين مطلبى مىتوان گفت كه اسلام نشاط را بىارزش تلقى كرده است ؟ بيش از چند صد آيه از قرآن كريم مردم مسلمان را به ايمان و راستى و درست كارى دعوت مىكند و به آنها مىگويد اگر در اين دنيا روى حساب زندگى كرديد، پاك، با عدالت، با پاكى و درستى، با ايمان صحيح، آنوقت به شما بهشت مىدهيم مگر صدها آيه قرآن مردم با ايمان را به بهشت وعده و نويد نمىدهد؟ خوب، بهشت چيست؟ تابلويى كه قرآن از بهشت ترسيم مىكند، يك زندگى سراسر نشاط، بهرهمند و از تمام زيبايىهاى خالص و پاك را نشان مىدهد.مگر تابلويى كه قرآن از بهشت ترسيم مىكند غير از اين است؟ باغهاى زيباى با صفا، پر از انواع ميوهها و گلها، بر بستر آن باغ جوىهاى روان، آبهاى زلال روان، بهترين آبهاى آشاميدنى، بهترين همسران، بهترين پذيرايى كنندگان، بهترين تختهاى آرميدن و آسايش كردن، زيباترين بسترها از نرمترين و چشم گيرترين پارچهها... فيها ما تشتهى انفس و تلذالاعين آنچه چشمها از ديدنش لذت مىبرد ( با كلمه لذت) ، و آنچه دل مىخواهد ( با كلمه اشتها و شهوت). آيا مذهبى كه به مردم با ايمان و درست كار مىگويد سرانجام پاداش شما در دنياى جاويد چنين زندگانيى است، مىتواند مذهبى ضد نشاط باشد؟ همين مذهب و كتاب است كه مىگويد اين بهرهمندىها در اين زندگى دنيا هم براى مردم با ايمان هست، گرچه خالص نيست؛ مثل همه چيزهاى ديگر به طور طبيعى آغشته است به ناكامىها. من واقعاً هنوز نتوانستهام به صورت علمى اين را به دست بياورم كه با چه جرأتى قرنها به مسلمانها بىنشاطى در زندگى را تلقين كردند؟ از بزرگترين امتيازات اسلام اين است كه بگوييم دين فطرت است فطرت يعنى چه؟ ارتباط فطرت را با نشاط، در اين گفتارى كه از مولاى متقيان امير موومنان على (ع ) در نهج البلاغه نقل شده است بيان مىكنم در نهج البلاغه نقل مىكند كه مولا روزى به خانه يكى از دوستانش قدم نهاد. ديد خانه وسيعى دارد. به او فرمود؛ هان! در اين دنيا چنين خانه وسيعى مىخواهى چه كنى ؟ آيا در روز قيامت بدين خانه محتاجتر نبودى؟ اول امام اين مطلب را مىگويد، بعد براى اينكه آن فرد اشتباه نكند، فرمود؛ هان، اشتباه نكن! تو با داشتن همين خانه وسيع مىتوانى در همين دنيا آن را به كار بگيرى براى آخرت در آن از مهمانان پذيرايى كنى، صله رحم كنى، اين خانه را پايگاه اجتماعات براى تلاش در راه حق و عدالت قرار بدهى دوست امام ديد كه نه، مطلب آن طور كه او خيال مىكرد كه امام مىخواهد به او زاهدمنشى و ترك دنيا تلقين بكند نيست، بلكه مىخواهد بگويد يادت باشد كه خانه فقط براى كامروايى نيست، چيزهاى ديگر هم بايد باشد. لذا عرض كرد يا على، پس از تو خواهش مىكنم اين برادر من را نصيحت كن امام فرمود: موضوع چيست؟ عرض كرد، برادرم لباسهاى پشمينه مىپوشد؛ خانه را رها كرده و رفته در يك گوشهاى مىگويد من بايد عبادت كنم؛ نه به زنش مىرسد نه به فرزندش امام گفت، به او بگو نزد من بيايد. وقتى آمد، امام به او پرخاش كرد و فرمود؛ هان! تو چه خيال مىكنى؟ چه گمانى درباره خدا مىبرى؟ آيا فكر مىكنى كه خدا اين همه مواهب را در اين دنيا آفريده و حلال كرده ولى بعد از آفريدن و حلال كردن، دلش مىخواهد ما به آنها پشت پا بزنيم؟ اين كار معنى دارد؟ از آنجا كه روى مسلمانها هميشه با پيشوايان دين باز بوده و در آن زمان اين گونه رو دربايستىهاى موهومى كه الان در جامعه ما حكمرواست نبود، اين مرد مسلمان واقع طلب عرض كرد: يا اميرالموومنين! اگر اين طور است پس شما چرا اين گونه زندگى مىكنيد؟ لباس شما از من خيلى خشنتر و سادهتر است؛ خوراكت از من خيلى سادهتر است؛ بىاعتنايىات به مواهب زندگى از من خيلى بيشتر است مولا فرمود، مطلب بر تو اشتباه نشود. حساب من از حساب تو جداست من زمامدار امت اسلام هستم ان الله فرض على ائمه مسلمين، ان يعيشوا معيشه انباهم وكيلا يتبيغ بالفقير فقره خدا بر زمامداران امت اسلام واجب كرده است كه زندگىشان هم سطح بينواترين مسلمانان باشد، مبادا بينوايى، مسلمانى را از راه به در كند. من برحسب اين وظيفه بىاعتنايى مىكنم، اما تو كه مقام زمامدارى امت را نداري.
ملاحظه مىكنيد، حسابها در جهانبينى اسلام كاملا از هم جدا و مشخص است مسلمانها بايد همواره براى زندگى بهتر - ولى نه براى يك طبقه و يك قشر، بلكه براى عموم - كوشش كنند. اين واقعيتى است كه در جامعهاى كه تقسيم ثروت غير عادلانه است، در جامعهاى كه گروهى از مردم از همه چيز برخور دارند و اكثريتى از بخور و نميرى هم برخوردار نيستند، در آن جامعه تفريح سالم مفهومى ندارد. من حتى مكرر به رفقاى بنياد رفاه و ديگران اعلام كردم، سعى كنيد برنامههاتان تشريفاتى نباشد؛ در حدود متعارف زندگى باشد. برنامهاى باشد قابل تقدير. من در مورد اقدام بنياد رفاه براى برنامههاى تفريح سالم عرض مىكنم، برنامه شما در حقيقت يك هدف روشنتر دارد. و آن هدف روشنتر را در همين چند دقيقهاى كه از وقت باقى است بيان مىكنم
امروز ما در دنيايى زندگى مىكنيم كه هيچ انسانى نمىتواند به آسانى تحمل كند كه او تنها است احساس تنهايى مشكل است اگر اين آقا پسر حس كرد كه تنهاست، همبازى ندارد، رفيق ندارد، خودبخود و به حكم طبيعت به دنبال رفيق و همبازى مىرود. اگر توانستى براى او همبازى و رفيقى ، لااقل متناسب با اين مقدار از تعليم و تربيت اسلامى كه ما در يك محيط غير اسلامى مى توانيم تأمين كنيم، جوركنى، با او همبازى مىشود؛ و الا مىرود سراغ يك دوست فاسد. اميدوارم با همت شما زمينهاى فراهم آيد كه زمينها، باغها و باشگاههايى در اختيار شما باشد تا به كمك آن قشر خودتان را گسترش دهيد و با سهلترين شرائط در اختيار قشرهاى محروم جامعه قرار دهيد. دوستان علاقهمند ما بدانندكه خرج كردن در اين راه، انفاق فى سبيل الله و خرج كردن در راه خداست ايجاد مدرسه، ايجاد وسيله سرگرمى، ايجاد باشگاه، ايجاد گردشگاه، تنظيم برنامههاى مسافرتى دسته جمعى و امثال اينها، به صورت كوشش مشترك يك قشر هم سليقه و هم فكر در راه تأمين آن قسمت از نيازمندىهاى زندگى كه يك فرد و دو فرد از عهده تأمين آن برنمىآيند، از واحبات قشر شما است انتظار و اميد دارم كه در انجام اين واجب كوتاهى نكنيد.
قرآن با صراحت مىگويد، مردم با ايمان، مردان و زنان با ايمان، پشت و پناه اجتماعى يكديگرند. والموومنون والموومنات بعضهم اولياء بعض براى اينكه خصلت انسان اين است كه در جامعه نمىتواند تنها زندگى كند. همكارى و تعاون در راه تأمين نيازهاى گوناگون اجتماعى، از نيازهاى جارى متعارف گرفته تا ايجاد جامعههايى كه سياست و اقتصاد و نظام ادارى سالم داشته باشد، همه داخل در دائره بعضهم اولياء بعض است نه تنها براى مردان، بلكه حتى براى خانمها. نه تنها براى آقايان و خانمها، بلكه براى بچهها. بايد براى پسران و دختران برنامههايى تهيه كرد تا حس نكنند به حكم ايمان و به حكم پايبندى به دين از مواهب زندگى كلا محروم مىمانند. احساس اين محروميت خطرى بزرگ براى ايده و هدفى است كه شما به آن احترام مىگذاريد. اميدوارم با اين كوتاه سخن توانسته باشم نظر اسلام را در اين زمينه تاحدودى روشن كرده باشم .